«تو تمام نمی‌شوی» روایت خاطرات یک تیمسار آزاده منتشر شد-نکات ارایشی - نکات ارایشی

«تو تمام نمی‌شوی» روایت خاطرات یک تیمسار آزاده منتشر شد-نکات ارایشی

«تو تمام نمی‌شوی» که شرح خاطرات تیمسار میرمحمدی بازه زمانی دوران کودکی، در روستای آستانه تا ازدواج و سپس اسارت در زندان‌های بعث و تحمل شکنجه و درد و رنج اسارت و در نهایت آزادی و مشغول به کار شدن در ستاد کل نیروهای مسلح را در بر می‌گیرد همچون سایر کتابهای انتشارات روایت فتح به شیوه رمان مستند نوشته شده است.

این کتاب در ۲۲ فصل و ۵۰۴ صفحه به نگارش درآمده و در صفحات پایانی کتاب نیز تصاویری از تیمسار میرمحمدی منتشر شده است.
برشی از کتاب: «سرهنگ ممتاز گفت: چیزی از من بخواه. نگاهش کردم و گفتم: چی داری به من بدهی؟ گفت: دعوا نکن، یک چیزی بخواه. گفتم: فرض کن بگویم بگذار به ایران نامه بنویسم. گفت: نه، اینکه نه در حد منه و نه من به شما قول می‌دهم. گفتم: پس یک محبتی کن. ما می‌خواهیم نماز جماعت بخوانیم. ٢٨ نفریم و این سلول‌ها کوچک هستند. این تیغه را از وسط این سلول بزرگ بردار. این دیوار را فقط برای این گذاشتند که جماعت نخوانیم. گفت: میگویم بردارند. گفتم: اگر می‌شد آجر و سیمان پشت این پنجره‌ها را هم بردارید که هوا داخل بیاید خوب بود. گفت: من اجازه ندارم پنجره را باز کنم. اما در حدی که مشکل هوای آسایشگاه را حل کنم می‌توانم. رو به من کرد و گفت: خودت خط بکش. به اندازه یک آجر. خط می‌افتد. میگویم برایتان کلنگ بیاورند. خودت نظارت کن به اندازه یک آجر از همه پنجره‌ها بردارند. اما فقط پنجره‌هایی که به محوطه هواخوری باز می شوند».

تیمسار میرمحمدی به همراه ۵۷ نفر از افسران خلبان، هوانیروز و پشتیبانی رزمی نیروهای مسلح ارتش و ژاندارمری در اوایل جنگ تحمیلی به فرمان امام لبیک گفته و توفیق حضور در رده جلویی منطقه نبرد را پیدا کردند و اکثرشان به شدت مجروح و تقدیرشان اسارت شد.

وی سه هزار و ۵۸۶ روز معادل ۱۱۷ ماه در زندان‌های ابوغریب و الرشید عراق به صورت مخفی و بی‌هیچ رابطه‌ای با صلیب سرخ جهانی و ایران و بدون هیچ اطلاعی از خانواده و زن و فرزند نگهداری شد.

فراهنگ **۳۰۰۹** ۹۰۵۳

مطالب مشابه با این مطلب



کد آمار